ماجرا رو بعد از خیار سالادیه ادامه میدم !! خوب من بعدش یه لیوان قهوه کم رنگ خوردم بعدم رفتم خوابیدم تا حدودای بعدازظهر که از خواب بلند شدم و رفتم سراغ یخچال که ببینم چه چیز قابل عرضی توش هست !! البته توی خونه کلی چیز میز هست که داشتن خودشونو میکشتن و چشمک و قر و ناز و ادا و اینا ولی من از اونجایی که چشم و دل پاکم و خودم هم خواهر مادر دارم (البته خواهر ندارم ها) دیگه اصلا بهشون محل نذاشتم و یه مقداری کدوی پخته داشتم که یه تیکه اش رو خوردم و بازم یه خیار سالادی قلمبه زدم به رگ (یعنی اسم این رژیم من رو باید رژیم خیار سالادی بذارن) موقع شام هم واسه خودم غذای مخصوص درست کردم ! یعنی یه مقدرای سبزیجات پخته و توفو رو با ادویه و اینا قاطی کردم و یه تفت کوچیک با حدود نصف قاشق چایخوری روغن دادم !! بعد ماهیتابه رو که خالی کردم تو همون ماهیتابه یه سوسیس مرغ و یه دونه تخم مرغ رو با ده گرم پنیر تفت دادم ! فکر کنم همون نصف قاشق چایخوری روغن واسه جفتش کافی بود. بعدشم یه تیکه گوشت تو خورش مونده بود که من گذاشتم تو دهنم ولی این گربه من اینقدر جیغ و ویغ کرد که زودی از دهنم درآوردم گذاشتم تو ظرف غذای اون !! حالا حالتون بهم نخوره دیگه ! مادر و فرزندی که این حرفا رو نداره ! تازه اگه بگم که وقتی خیلی کوچولو بود غذاها رو واسش میجویدم چی میگید!!!!
آخ داشت یادم میرفت ! یه ساعت هم پیاده روی رفتم با خانواده ! اینقدر هوا شرجی و مه آلود بود که نفسم بالا نمیومد !
یه نکته ای هم بگم و برم ! این چاپ استیک ها هستن که چینی ها باهاشون غذا میخورن !!وایییی خیلی خوبه ها!! کلی جلوی اشتهای آدم رومیگیره ! چون هردفه یه مقدار کوچولو غذا میذاری دهنت زودی سیر میشی!! ولی خوب اینم من لمش رو یاد گرفتم همچین گنده هم میتونم باهاش غذا بخورم ولی خوب آبروداری میکنم و سعیییییییی میکنم یه کمی شخصیت به خرج بدم !!! گرچه تنها چیزی که به این چینی های کلاهبردار نمیخوره همون شخصیت و ایناست!!!
این عکس جنبه تزیینی داره و ربطی به چاپ استیکای من ندارن!!
خوب! نماز و روزه هاتون قبول! ایشالا که تو شبای قدر حاجتاتون رو گرفته باشید و واسه منم دعا کرده باشید !! من یه گزارشی بدم زودی برم بخوام که دارم غش میکنم ازبیخوابی!! نه اینکه احیا و اینا ها!! نه ! مثلا داشتم درس میخوندم !!
برنامه روزانه من تقریبا مثل هم هست ! و هر روز هم سر یه ساعت معین رژیمم رو بهم میزدم !! یعنی خیلی منظم و اینا هستم دیگه !!
صبح ها یه دونه خیار سالادی و یه قهوه تلخ با evaporated creamer که یه چیزی تو همون مایه های کافی میت و اینا هست ولی کالریش کمتره
ظهر معمولا یه ظرف سبزیجات پخته با یه تیکه گوشت خورشت
و اما شب!!!
روز اول جاتون خالی رفتم قلم خریدم و یه آبگوشتی بار گذاشتم که ممممممممم بعد یه مقداری سنگک از ایران داشتیم که زدیم به رگ و اساسی به خودمون حال دادیم !! بعد البته پشیمانی و آی چه کنم و اینا برنامه ها هم داشتیم ها! ولی خوب کی از آبگوشت و سنگک میگذره که من دومیش باشم !!
روز دوم هم چون همون برنامه آبگوشت خورون به پا بود ولی خوب من دیگه هوسم خوابیده بود و یه کاسه بزرگ سالاد خوردم با یه تیکه گوشت آبگوشت
روز سوم با آب قلم آش رشته درست کردم ! ولی خدائیش خیلی خویشتن داری و اینا کردم و یه خورده از آش بدون رشته هاش خوردم حتی نخود لوبیاش رو هم جدا کردم !! و یه تیکه هم گوشت پخته
روز چهارم خیلی با شخصیت و اینا شام خوردم یعنی یه کاسه بزرگ سالاد و یه مقداری تن کاری و دیگه خیلی خوشحال و خندان نشستم به درس خوندن که دیدم حالم بد شده !! سرم سنگین شده و معده ام ترش شده !! هرچی فکر کردم دیدم من که چیزی نخوردم اینطوری شدم !! بعد یه دفه دیدم یه بسته شکلات روی میزم تموم شده !! جل الخالق !! یعنی کی من این رو خورده بودم که اصلا خودم هم نفهمیده بودم !! بعدشم من وقتی چیز شیرین و اینا میخورم حالم بد میشه !!!
روز پنجم دیگه قسمت آخر آب قلم رو استفاده کردم و یه قرمه سبزی مشتی بار گذاشتم و خودم هم فقط اندازه یه پیش دستی از خورش خوردم و البته 5-6 قاشق برنج و کلی سالاد و سبزیجات و 7-8 تا دونه زیتون بعدشم تا الان سعی کردم شخصیت خودم رو حفظ کنم و دست به چیزی نزنم ! فقط یه دونه آلو خوردم .
الانم که صبح یکشنبه باشه خیار سالادی عزیزم رو میل کردم و دارم میرم که قهوه بریزم البته امروز میخوام با کرمیر نخورم و همینطوری ساده بخورم !
حالا کم کم جدول هم وارد میکنم ! فقط باید یه فکری به حال تحرکم بکنم ! از صبح پای کامپیوتر نشستم ! البته نه اینکه از صبح درس بخونم و اینا!! فقط نشستم دیگه !! البته گاهی هم گربه بازی میکنم !! اینم عکس دخترم هست که جیگر منه که اگه اون نبود من توی این غربت چیکار میکردم !؟!؟
والله آدم بعد از یه چند وقتی که ننوشته انگاری دست و دلش به نوشتن نمیاد دیگه !! حالا چون منم جدی جدی باید یه پروپوزال تحویل استادم میدادم و وقتم تنگ بود یه دفه حس وبلاگ نویسیم گل کرد!! کلا من خیلی ساعت بدنم و تنظیماتم درسته !مثلا شبای امتحان همیشه احساس آشپزی , گلدوزی و کلیه هنرها!! در من قلمبه میشه !!!
خوب راستش رو بخواید از وقتی رفتیم مسافرت و اومدیم من یه جورایی احساس خود شیفتگی بهم دست داده ! یعنی اصولا وقتی به عکسام نگاه میکنم یه دفه احساس میکنم وااااااااااااایییییییی چه تپل با مزه ای هستم خداااااااااااا!!! بعد هی واسه خودم اسفند و اینا دود میکنم !! به نظر میاد اون آفتاب داغ جزیره تیومان (از جزایر مالزی) کاملا بنده رو خلاص کرده باشه !! ولی خوب این زی زی در نقش یه فرزند فداکار اومد و هی تو گوش من خوند که مامااااااااااااااان!! (زی زی اینطوری گفتم آبروداری کرده باشم ها!!!) به فکر سلامتی خودت باش و اینا!! بعد منم دیدم که خوب الان ممکنه خیلی جیگر و ناناز و طلا و اینا باشم (آخ یکی بیاد منو جمع کنه !!) ولی پس فردا پادرد بگیرم کی میخواد این بچه زی زی رو از زیر دست و پا جمع کنه !؟ نه خوب واقعا!؟ خودش که قربونش برم .... (هیچی ولش کن بچه ام هست بده !!)
آره اینطوری شد که دوباره هجوم بردم به کربوهیدرات های بیچاره و الان درصدشون رو کم کردم !! البته بنده شرمنده روی حاج آقا اتکینز و دوستانشون هستم ها ولی نمیتونم برنامه اشون رو دنبال کنم ! فقط میتونم یه کمی کربوهیدرات ها رو محدود کنم ! همین !! به زودی یه جدول یا یه چیزی در این مایه ها هم در این وبلاگ الصاق خواهد شد که شما هم در جریان باشید!!
اینم عکس اون جزیره هست که رفته بودیم !!