خوب من دیروز رفتم یه نهار بخورم که یه دفه از هوش رفتم و نصفه شب بیدار شدم !! یعنی ماجرا این بود که جاتون خالی عدس پلو درست کرده بودم (اینجا عدس پیدا نمیشه و از ایران واسم رسیده بود) و بعدش واسه خودم یه کوچولو ریختم !! بعد دیدم دست و دلم میلرزه که بازم بخورم !واسه همین زودی میز رو جمع کردم و یه کمی شروع کردم به راه رفتن و خود نصیحت کنی و اینا ! خوب آخه تا اونجایی که یادمه ایران که بودیم من از عدس پلو بدم میومد!! ولی اینقدر دستام میلرزید که خدا میدونست !! جالبیش این بود اصلا گرسنه نبودم !! این بود که گفتم برم یه چرتی بزنم شاید حال و هواش از سرم بره بیرون!!چرت زدن همانا و ....... خوب ما یه نسبت دوری هم با خرس های قطبی داریم !!! نمیدونم پدر پدر پدر ..... پدر بزرگم هم گوئیا از اصحال کهف بودند!!!
خلاصه اینکه اینم از برنامه غذایی دیروز :
صبحانه : یک لیوان قهوه دو تا نون تست ، یه تخم مرغ ، یه قاشق مالتوس ، یه قاشق چایخوری مارگارین
نهار: یه ظرف بزرگ سالاد ، ۷-۸ قاشق عدس پلو ، یه ظرف کوچیک سبزیجات پخته
ورزش : یک ساعت پیاده روی صبح
خوب من فردا به صورت مدون برنامه ها و اهدافم رو مینویسم !! این پست فقط واسه این بود که اعلام وجود کنم منم هستم !!!
آها وزنم رو هم ۸۳ بزنید فعلا تا ببینم کجای این وبلاگ باید بچپونمش!!!
هااااااای آبجی ! یاوااااش!! خیلی خوب! عید شده که شده ! تو چرا خودت رو میکشی!؟!؟ با انگشت که اون شیرینی ها رو فرونمیکنن تو حلقشون ! یکی یکی بابا!! یعنی تا این حد بهت فشار اومده بود؟!؟ ببین این بدن آدمیزاد عید و غیر عید حالیش نیست ها ! یعنی بخوری چاق میشه ! از ما گفتن باشه !!
راستی داشت یادم میرفت !! عیدتون مبارک!!!
خوب من واقعا از این کامنتای خیاردوستانه شما خیلی خوشحال شدم ولی باید به حضور انورتون اعلام کنم که در طی این دوروز اخیر خیارای ما تموم شد و خانواده هم هی دست دست کردن که حالا میریم فردا میریم و اینا بعد اینطوری شد که یهویی خودبخودی ها!! چند عدد بیسکوئیت پریدن تو شکم ما!! ذلیل مرده ها چه خوشمزه هم بودن!! دیگه دیدم کم کم دارن بقیه اشون هم روشون باز میشه زودی به خانواده اعلام کردم یا میریم بازار یا اینکه ....... !!!!! هیچی خوب چی میتونستم بگم !! یا اینکه نمیریم !! البته یه کمی هم از روشهای تطمیع و اینا استفاده کردم و گفتم وای!! چقدر دلم میخواست کشک بادمجون درست کنم ولی حیف که بادمجون نداریم !!! و اینطوری شد که ما در عرض ۱۰ دقیقه در بازار داشتیم واسه خودمون قدم میزدیم و بالاخره چشممون به جمال معشوق افتاد و کلی خریداری کردیم !!!!
دیگه روم سیاه واقعا چی بگم !!وقتی مواد لازم رو تو خونه نداشته باشی دستت به خطا میره دیگه !! از من میشنوید همیشه تو خونه تنقلات سالم داشته باشید که یه دفه به راه ناراست کشیده نشید و مثل من نخواهید که دوباره جبران کنید .
درضمن این دوروزه هم خانواده کلا یه کمی بداخلاق شدن !! این گربهه که جدید آوردیم و موقت نگهداریش میکنیم خیلی منو دوست داره و خیلی هم کوچولو هست یعنی هنوز باید شیر میخورده که از مامانش جدا شده ! بعد وقتی میخواد بخوابه یه تیکه از لباس منو میذاره تو دهنش میک میزنه تا خوابش ببره !!! خوب من چیکار کنم که کلا تو خونه دوتا تیکه لباس بیشتر نمیپوشم و بچه دسترسی به همینا داره ! اینکه دیگه ناراحتی نداره !!خوب بر فرض هم که این گربه پسر هم باشه !!!
اون صورتیه من نیستم ها!!! بصورت نمادین تمثیلی از من هست !! یعنی منظورم اینه که من اونقدرا سفید نیستم که !!!